1. میگوید ارزش رأی «روشنفکر» و «متفکر» باید با رأی «مردم» عادیی فاقد توان تفکر متفاوت باشد. یعنی رأی «اسنوبال» و «ناپلیون» باید با رأی «گوسفند»هایی که با علاقه و احساس وظیفه، شعار «انقلاب» را از بَر میکنند متفاوت باشد. حتی اگر در میان همین مردم عادیی فاقد شعور و قوهی تفکر موجودی باشد که اسمش را اورول گذاشته است «بنجامین»!(قلعه حیوانات/جوروج اورول)
2. آفت روشنفکری این است که متن ِ مردم فراموش میشود. جامعهی روشنفکران عموماً از طبقهی متوسط هستند و طبقهی متوسط، از دو گروه ساخته میشود؛ گروهی از طبقهی متوسط که نتوانستهاند وارد طبقهی بالا شوند بعلاوهی گروه بالا که از قدرت ساقط شدهاند(۱۹۸۴/جورج اورول). روشنفکران خواهان برقراریی نوع خاصی از جامعه هستند که در آن «برادری، برابری، آزادی» برقرار باشد. البته به شیوهی خود آنها.
روشنفکر، موجودی است که هرگز «گرسنگی» نکشیده است. او کسی است که هرگز «غم نان» نداشته است. روشنفکر «کتاب» زیاد خوانده است و به زبانهای زندهی بیشماری مسلط است. روشنفکر «خوب» لباس میپوشد و اگر شجرهنامهاش را ملاحظه بفرمایید نسل اندر نسل(؟) متعلق به خانوادهای علمدوست و فرهیخته است. روشنفکرها باید با یک کسی یا جایی یا چیزی «مخالفت» کنند! اگر کسی میان این روشنفکران پیدا شد که در ــ حتی یکی از ــ موارد فوق خواست ساز «مخالفت» بنوازد، از گروه روشنفکران «اخراج» میشود! و این نوع ِخاص ِ«مخالفت» را هم خود جامعهی روشنفکران هستند که «تشخیص» میدهند. هر نوع مخالفتی که به «مصلحت» جامعهاشان نباشد باید «حذف» شود.
3. اورول نویسنده و پیشگوی مبتکری بوده است! نگاهی به موجوداتی که با مهارت طبقهبندی کرده است بیاندازید!
4. شریعتی در مجموعه آثار شمارهی 4 خود مینویسد: « تا متن مردم بیدار نشده باشد و وجدان آگاه اجتماعی نیافته باشند، هر مکتبی عقیم و مجرد خواهد ماند.»
البته این آقای دکتر ما که صد البته به همان طبقهی متوسط تعلق دارد، از همان دستهای است که بنا به صلاحدید جامعهی روشنفکران «اخراج» شده است! چرا که او، «غم نان» داشت! البته نه برای خود، برای «دیگران» برای «متن ِ مردم»ش که فاقد شعور و قوهی تفکرند. او غم «برابری،برادری،آزادی» داشت نه تنها برای خود، برای «دیگران». برای تمام طبقات جامعهاش!*
5. من میگویم «ملت» فقط قشر روشنفکر و دانشجو و دختران دم ِ بخت و پسران معتاد و بیکار و استادان دانشگاه و هنرمندان و اینها نیستند! میگویم همهی آزادی فقط نپوشیدن چادر و مانتو و روسری نیست! میگویم همهی «تغییر» فراموش کردن خون نیست. همهی اخلاق «با پنبه سر بریدن» نیست. همهی خطر «محمود احمدینژاد» نیست. میترسم. میترسم تمام ماجرا «قوچعلی و جوجه خروسهایش»** باشد ...
و
...
یادم میرود!
تشکر میکنم از تو، که «اسکار و مامیرُز» را به من معرفی کردی و ممنونم از تو، که متن آن را برایم پیدا کردی.
و تشکر میکنم از تو، که مرا به قدری دلتنگ کردی که رسیدم به او ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* برای من، برای ما، برای دیگران/دکتر علی شریعتی
** کتابی با همین عنوان از دکتر علی شریعتی



دنیای کدهای جاوا اسکریپت