« ... ابراهیم در سراسر ِ کتاب مقدس مرد ِ «ایمان» نامیده شده است. امروزه ما ایمان را همرایی ِ فکری با یک عقیده میدانیم. ولی چنان که یاد شد، نویسندگان کتاب مقدس ایمان به خدا را باوری انتزاعی یا متافیزیکی نمیدانستند. آنان «ایمان» ابراهیم را که میستایند نمیخواهند راست کیشیی او (باور دینی درستاش درباره خدا) را برسانند، بلکه منظورشان اعتماد اوست، کمابیش همان سان که ما میگوییم به کسی یا آرمانی ایمان داریم. در کتاب مقدس، ابراهیم از آن رو مرد ِ ایمان است که اطمینان دارد خدا به وعدههایش وفا میکند. حتی اگر این وعدهها محال بنمایند. چطور ابراهیم میتواند پدر ِ امتی بزرگ باشد، در حالیکه همسرش سارّه نازاست؟ خود ِ فکر بچهدار شدن سارّه چندان مضحک است ــ آخر عادت ِ زنان از او برافتاده بود ــ که وقتی ابراهیم و سارّه این وعدهی خدایی را میشنوند به خنده میافتند. روزی که برخلاف ِ همهی این نشدنها، پسرشان به دنیا میآید، نامش را اسحاق میگذارند، که شاید به معنای «خنده» باشد. اما وقتی خدا از ابراهیم میخواهد که پسر ِ یکی یکدانهاش را برای او قربانی کند، اندوه جای خنده را میگیرد.
در جهان پیش از تک خداباوری، قربانی کردن انسان رایج بود. این رسم البته ظالمانه بود ولی منطق و انگیزهی خود را داشت. بسیاری از مردم فرزند ِ نخست را بچهی خدا میدانستند و میگفتند این اوست که، بنا بر حق ِ سروری، مادر را آبستن میکند. آنان معتقد بودند که خدا با پس انداختن ِ بچه نیروی ِ خود را مصرف میکند. آنان بازستاندن این نیرو و به گردش انداختن مانای موجود، نخست ــ زاده میبایست به پدر ِ خداییاش بازگردانده شود. اما مورد ِ اسحاق [در اسلام اسماعیل] فرق میکند. او هدیهی خداوند است، نه پسر ِ خود ِ خدا. بنابراین، نه دلیلی برای قربانی کردن وجود دارد و نه نیازی به بازپس دادن نیروی خدایی. با قربانی شدن ِ فرزند، زندگی ابراهیم پاک بی معنا میشد، چرا که به او وعده داده شده بود که پدر ِ امتی بزرگ خواهد شد. این خدا چهرهای متفاوت با دیگر خدایان ِ جهان کهن پیدا کرده بود. او از تار و پود آدمی نبود و نیازی به بازستاندن نیرو از آدمی نداشت. او جایگاهی ویژهی خود یافته بود و هر طور که میخواست امر و نهی میکرد. ابراهیم بر آن شد که به خدای خود اعتماد کند. او و اسحاق سفری سه روزه به کوه موریاح میروند که قرار است بعدها معبد اورشلیم در آن جا برپا شود. اسحاق که از فرمان خدایی چیزی نمیداند، حتا میبایست هیزم ِ سوزاندن ِ خود را نیز به دوش بکشد. ابراهیم کارد به دست آماده است که در دم ِ آخر خدا حرف ِ خود را پس میگیرد و به ابراهیم میگوید فقط میخواسته او را بیازماید. ابراهیم ثابت میکند که ارزشش را دارد که پدر امتی عظیم بشود، پُرشمارتر از اختران ِ آسمان یا دانههای شن در کنار ِ دریا ...»
خداشناسی از ابراهیم تا کنون/کرن آرمسترانگ/صص26-27
ــ این زن دارد مرا از مسیر کفر و تردید میکشاند سمتی که خدا میداند نهایتش ضلالت است یا هدایت ... با این همه دوست دارم کتاب را.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* هستم آنکه هستم (اح یح اَشـِر اح یح) عبری است. پاسخ خداوند در طور سینا به موسی وقتی پرسید تو کیستی؟
**به ماه برهنه سلام میکنم!




دنیای کدهای جاوا اسکریپت